غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

190

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

و به انتظام نيايد . مأمون گفت : اين از كجا مىگويى ؟ گفتم : زيرا صحت دعاوى از مشترى است و از تثليث شمس و تسديس آن به هنگامى كه شمس غير منحوسه باشد . و اين طالع مخالف آن است زيرا او هبوط مشترى است و مشترى به نظر موافقت در او نظر مىكند اما از اين برج كاره است و برج كاره به اوست پس تصديق و تصحيح تمام نمىشود . و آنكه از صحت زهره‌اى و عطاردى سخن گفت نوعى تخمين ، زرق و خدعه است كه موجب تعجب مىشود . مأمون گفت : نيك آوردى . سپس گفت : آيا مىدانيد كه اين مرد كيست ؟ گفتيم نه . گفت : اين مرد دعوى پيامبرى مىكند . من گفتم : يا امير المؤمنين آيا او را بر اين ادعا دليلى هست ؟ آن مرد گفت : آرى ، مرا انگشترى است كه دو نگين دارد . چون آن را خود در انگشت مىكنم چيزى كه بتوان بدان احتجاج كرد حاصل نمىشود و چون ديگرى آن را در انگشت كند به خنده مىافتد و از خنده باز نمىايستد تا آن را از انگشت بيرون آورد . و با من قلمى شامى است كه چون خود به دست مىگيرم با آن مىنويسم و چون ديگرى به دست گيرد انگشتانش از كار مىافتد . من گفتم : سرور من ، اين زهره و عطارد است كه كار خود انجام مىدهند . مأمون گفت : اينك آنچه ادعا مىكنى عمل كن . او نيز عمل كرد . ما گفتيم اين نوعى از طلسمات است . و مأمون چند روز با او در كشمكش بود تا آنگاه كه به دروغگويى خود اقرار كرد و از آن دعوى تبرّى جست و آن حيله كه در انگشترى و قلم به كار برده بود باز نمود . مأمون هزار دينار به او بخشيد . پس از آن ما با او ديدار كرديم و ديديم كه از هر كس به علم نجوم آگاه‌تر است . ابو معشر گويد كه : - و اين ابو معشر خود همان كسى است كه در بسيارى از خانه‌هاى بغداد طلسم خنافس را عمل كرده است - اگر من به جاى آن قوم بودم چيزهايى ديگر مىگفتم كه آنان را در نظر نيامده بود . مىگفتم كه اين دعوى باطل است زيرا برج منقلب است و مشترى در و بال است و ماه در محاق و دو كوكب ناظر در برج عقرب‌اند و آن برج كَذّاب است . ديگر از حكماى اين عصر ، يوحنا بن بطريق « 497 » است . او مترجم بود و از موالى مأمون . كتب فلسفى را در نهايت امانت و روانى ترجمه مىكرد ولى در عربى زبانش الكن بود . آگاهى او دربارهء فلسفه بيشتر از طب بود . از پزشكان اين زمان يكى سهل بن شاپور « 498 » بود معروف به كوسج . او از مردم